اکسيژن من

دوره گرد اندیشه

حراجی زده بود به سرمایه

ورشکست شدچرا ؟

*

در نفسهایت

نفس میکشم

چقدر اکسیژن

*

سی و سه سال               ( ۳۳سال و

باور نمیکنیم                      ۳ ماه و ۳ روز     

روزشمار را                        چقدر سه کرده این روزگار)

*

درس که میدهم

پر میشوم

از نبوغ؛

خالی

از بیهودگی

*

حلقه ای بی انگشت

زرد زرد

یادم

به چهره ‌ی لیلی خانم افتاد

در دادگاه

*

دسته گلی از احساس

قرمز و آتشین

سفارش داده بود

دادمش به آب بی اختیار

*

چند سال بعد

وقتی که دیدمش

چه دل شکسته

چه قد خمیده

اما نگاهش

یک خط مستقیم

تا مرکز جنون

*

*

*

پانوشت:

امان از دست بلاگفا همش خرابه

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

مطمئنی که دسته گل را بی اختیار به آب دادی؟

آرينوئس

خدايی امان از دست اين بلاگفا!من به روزم اکسيژن!

يارخوش

گاهی سرمای زمستان روابط را تيره ميکند. به گرمای اين شعله کوچک ايمان بياور.عشق... نجات ميدهد.

ღ♥ღ کهکشان دل ღ♥ღ

سلام من اپم حرفهای زيادی هست که بايد گفت اما با سکوتم ميگويم ميخواهم در چشمانت غرق شوم اما اشک امانم نميدهد ميخواهم عشق رات باور کنی اما صدای ضربان قلبم گويای حقيقت است ............... اشکانم پاکترين احساسم را ميخواهم به يار دهم اما انقدر دور است که فقط ميگويم .....................................

محمدرضا

جالب بود. ولی يوخده ثقيل بود! سبک تر کار کن ما هم بفهميم

سيد

یکی از مکالمات خداوند و موسی …. ای پسر عمران ! هرگاه بنده ای مرا بخواند ، آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای جز او ندارم . اما شگفتا که بنده ام همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من .

سيد

ما سلام شما رو به دريا ميرسونيم