مناجات اميدواران

به نامت ای مهربان

ای که وقتی بنده ای چیزی از تو خواست به او عطا میکنی و هنگامی که چیزی را که در خاطر اوست ٬ آرزو می کند اورا به آرزویش میرسانی. وقتی کسی به تو روی آورد اورا به خود نزدیک کنی ومیان خود با او فاصله ای نگذاری و آنگاه که آشکارا به تو نافرمانی کند٬ گناهش پنهان داری و بپوشانی و چون به تو توکل کند٬به کار او برسی  و کفایتش کنی . 

خدایا!کیست که از سرخواهش پذیرایی به درگاه تو فرود آید و تو از اوپذیرایی نکرده باشی و کیست که با دل امیدوار در پیشگاهت بایستد و تو به او  احسان نکرده باشی ؟ آیا شایسته است که نومید از درت باز گردم؟ حال آنکه جز تو مولایی نمیشناسم که به مهربانی معروف باشد.

چگونه به جز تو امید بندم در حالی که همه‌ی خیرهابه دست توست و چگونه به جز تو آرزومند باشم حال آنکه آفرینش و فرمانروایی تو راست. آیا رشته‌ی امید خویش از تو بگسلم حال آنکه آنچه از تو نطلبیده ام به فضل خود به من عنایت فرموده ای . یا مرا به کسی مانند خودم نیازمند می سازی در حالی که به رشته‌ی لطف تو در آمیخته ام . ای که آنان که به رحمت تو روی آورند نیکبخت گردند و آنان که عذر گناه می خواهند به عذاب تو مشقت نبینند٬ چگونه فراموشت کنم حال آنکه پیوسته به یاد منی و چگونه دل به دیگری بندم در حالی که تو نگاهبان منی . 

خدایا! دست خود را به دامن تو آویخته ام و برای رسیدن به عطاهای تو آرزوی خویش گسترده ام ٬ پس به پاکی یگانگی خود پاکم گردان و مرا از بندگان برگزیده ات قرار ده . ای که هرگریزنده  به تو پناه آورد و هر جوینده به تو امید بندد٬ ای بهترین مورد امید و ای کریمترین مورد در خواست ٬ ای که سائل خود را نومید باز نمیگردانی و ای که آرزومند به خود را مایوس باز نمیگردانی ٬ ای که درگاهت به روی خواهنده باز است و پرده‌ی بارگاهت بر امیدواران یکسو٬ از کرم تو می خواهم که بر من از عطای خود چیزی ببخشی که به آن ٬ چشمم روشن گردد٬ از امید خود چیزی که دلم ازآن آرام گیرد ٬ از یقین چیزی که ناگواریهای دنیا به آن آسان شود و پرده های کوردلی از بصیرتم یکسو رود . 

سوگندبه رحمتت ای رحیمترین رحیمان. 

/ 40 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

مثل دشت.مثل باران.مثل رود مثل شنهای بيابان در سکوت * مثل آواز قناری در قفس مثل يک باغ بهاری پر نفس * مثل يک مرغ پرنده در هوا مثل يک آهو دونده و رها * من تو را خواهم نه يار ديگری بهٍ ز تو ديگر نيابم اثری * تو که از شهر پرستو آمدی! از ديار گل شب بو آمدی! * عاشقی را مثل گلها پيشه کن در دلت نام مرا انديشه کن * من امير شهر عشق و پاکيم من دلير بوسه های خاکيم * گر تو يک بوسه دهی کام مرا در بغل گيری همه جان مرا * من به تو بالاتر از جان می دهم هر چه می خواهی بگو آن مي دهم * ًٌٍْْ خاتمه گويم به تو با اين بيان ثو بمان با من بمان ...هميشه بمان

يارخوش

کاش مردم ميفهميدن آنچه را ميگويم حرف دلم است چه خود بگويم چه ديگري؛مهم ان است که چی گفته ميشه نه اينکه کی ميگه

يارخوش

احساس قشنگیه وقتی بدونی یکی دوست داره احساس قشنگیه وقتی بدونی یکی دلش برات تنگ میشه ولی قشنگترین احساس وقتیه که بدونی یکی تو رو هیچوقت فراموش نمیکنه

فاطمه

منتظرم

فاطمه

دارم ميام قاطی کفترها

ايدا

زندگی زیباست ای زیبا پسند ***زنده اندیشان به زیبایی رسند وحشت من هم از فاصله ها بود و دیدم راست بود وحشت از عشق نه ترس من از فاصله هاست وحشت از قصه که نه ترس من از خاطره هاست کولی باریست که رو شونه های ماست عشق با فاصله هام زیباست

سيد

راستی لينک وبتو اشتب نوشته بودی مردن برایم ساده بود... ساده تر از یک خواب خوش شبانه... ساده تر از یک لبخند... اما تو آمدی… با من از خود گفتی… از غرور… از عشق… از غرور دوباره زنده شده در نگاهت… از عشق دوباره زنده شده در قلبت… از گرمی دستهایت وقتی دستهایم را می گیرند… و حالا مرگ برایم سخت تر از یک دروغ است سخت تر از یک کابوس سخت تر از جدایی وقتی دستهایم را از دستهایت بیرون کشند!!!

سيد

سلام عزيز ممنون بمن سر زدی زيبا نوشتی تبريک ميگم بازم بيا پيشم شاد باشی