اين روزها هي دلم  تير ميكشد

درد هاي كهنه را به تصويرميكشد

خواهر كوچكم توي نقاشيش

من بيچاره را سرازير ميكشد

توي آشپزخانه هيچ كس نيست

گريه ميكنم دلم سير ميكشد

انتخاب ميشوم ميان دوراه

مرگ دست مرا كمي دير ميكشد

نه خدايا توي سينه من

فكر؛احساس را به زنجير ميكشد

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يارخوش

نقش زيبای گبه ديده ای؟شعر تو آدمی را همچو او رويايی ميکند باور کن

ليلون

شعر های تو آدمو ياد گليم پاره خدا بيامرز بی بي مادرم ميندازه

ليلون

تا حالا سوراخ روی جوراب مورچه رو ديدی؛ شعرهای تو آدمو اونجوری رويايی ميکنه!!! باور کن

ليلون

تا حالا بدهکار بودی؟ شعر های تو آدمو ياد بدهکاريهاش ميندازه!!

ليلون

به دلت بياموز: فقط تير نکشد؛ وينيستون؛ ماربورو؛ اشنو ويژه؛ هما فيلتردار.....

ليلون

چقدر اين مجيد هم خنگه ها! ما اين همه برداشت مفيد از اين شعرها کرديم!! واقعا حيف من به اين باهوشی؛کاش مامانم دو تا مثل من زائيده بود

آرامش

ليلون جان به خودم هرچی بگی مشکلی نيست اما در مورد خواننده های وبلاگم لطفا نزاکت رو رعايت کن

مهدی هنرپرداز

اين به قدرت شعرهای قبلی‌ت نبود. مخصوصآ «توي آشپزخانه هيچ كس نيست/ گريه ميكنم دلم سير ميكشد» یه کم توی ذوق می‌زنه» ولی بیت دوم رو دوست داشتم: «خواهر كوچكم توي نقاشيش /من بيچاره را سرازير ميكشد»

فريبا

فكر، احساس را به زنجير مي كشد