خلاصه ای از<کشتی پهلو گرفته٬ نوشته سید مهدی شجایی>

Fatimah_Zahra_AS_3.jpg

علی در سقیفه نبود وقتی جنازه ي پیامبر برزمین مانده یاران! او با ابوبکر پیمان کردند....

ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد٬ به خاطر کِرم شب تابی که نباید خود را به زمین برساند.

ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه پیامبر را احاطه کردند ٬ همهمه در بیرون در شدت گرفت ودر آنچنان کوفته شد که ستونهای خانه پیامبر لرزید.

- بیرون بیایید بیرون بیایید وگرنه همه تان را آتش میزنیم.

صدا٬صدای عمر بود.

تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی ٬ اما در را نگشودی .

- تورا باما چه کار ؟بگذار عزاداریمان را بکنیم.

باز هم فریاد عمر بود:

- علی ٬عباس و بنی هاشم ٬همه باید به مسجد بیایند و با ابوبکر بیعت کنند.در را باز کن وگرنه آتش می زنم .

یک نفر به عمر گفت :

- اینکه پشت در ایستاده ٬ دختر پیغمبر است ٬ هیچ میفهمی چه می کنی ؟ خانه‌ی رسول الله...

عمر دوباره نعره کشید:

- این خانه را با هر که در آن است آتش می زنم .

به زودی هیزم فراهم شد و آتش از سرو روی خانه بالا رفت .

محال بود کسی نداند آنکه پشت در ایستاده ٬پاره تن رسول خداست.

وقتی آتش از در خانه رسول خدا بالا رفت ٬عمر ٬ آتش بیار معرکه ابوبکر ٬ آنچنان به حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت......

مادر! مرا از عاشورا مترسان . مرا به کربلا دلداری مده. عاشورا اینجاست! کربلا اینجاست!

خودت گفتی ما حداکثر تازیانه میخوریم ٬ اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.

مادر! وقتی تورا از پشت در بیرون کشیدند من میخ های خونین را دیدم.

در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد ٬ اما تو کودک به دنیا نیامده ات -محسن ات- به شهادت رسید.

من دیدم که خود را به آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی:

-مرا بگیر فضه ٬ که محسن ام را کشتند.

تورا که تا مرز شهادت سوق دادند ٬ تو را که از سر راه برداشتند ٬ تازه به خانه ریختند.

پدر که حال تورا دید ٬ برق غیرت در چشمانش درخشید خندق وار حمله برد ٬ عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید٬ گردن و بینی اش را برخاک مالید و چون شیر خروشید:

ای پسر صحاک ! قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید ٬ اگر مامور به صبر و سکوت نبودم به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟

و باز خندق وار از روی او بلند شد تا خشم ٬ عنان حلمش را تصاحب نکند .

اما............ به خود نیامدند و از رو نرفتند ٬ عمر و غلامش قنفذ و ابن خزائه و دیگران ریسمان در گردن پدر انداختند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.

ریسمان برگردن خورشید ٬ طناب بر گلوی حق ٬ مظلومیت محض.

تو باز نتوانستی تاب بیاوری . خودت را با همه جراحت و نقاهت از جا کندی و به دامن علی آویختی.

-من نمی گذارم علی را ببرید.

نمی دانم تازیانه بود ٬ غلاف یا دسته‌ی شمشیر بود ٬ چه بود؟ عمر آنقدر بر بازو و پهلوی مجروح تو زد که تو از حال رفتی و دستت رها شد. و پدر هم ....... که خود در بند بود.

پدر را کشان کشان به مسجد بردند. در راه رو به سوی پیامبر گرداند و گفت:برادر! این قوم بر ما مسلط شده و دارند مرا می کشند.

عمر به پدر گفت:

-علی بیعت کن.

پدر گفت:

-اگر نکنم چه می شود؟

- گردنت را می زنم .

- در این صورت بنده خدا و برادر پیامبر خدا را کشته ای .

- بنده خدا آری اما برادر پیامبر نه.

- یعنی انکار می کنی که پیامبر بین من و خودش ٬ صیغه برادری جاری کرد؟

- آری انکار می کنیم . بیعت کن.

-به خدا اگر با شما غاصبان نیرنگ باز بیعت کنم .

***

تو وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی:

-علی کجاست؟

- او را به مسجد بردند .

من نمی دانم تو با کدام توان به سوی مسجد دویدی و وقتی علی را در چنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش فریاد کشیدی:

- ای ابوبکر ! اگر دست از سر پسر عمویم برنداری ٬ سرم را برهنه می کنم ٬ گریبان چاک می زنم و همه تان را نفرین می کنم . به خدا نه من از ناقه صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدر تر .

همه وحشت کردند. پدر به سلمان گفت:

- برو و دختر رسول الله را دریاب . اگر او نفرین کند......

-ای دختر پیامبر ! خشم نگیرید . نفرین نکنید . خدا پدرتان را برای رحمت مبعوث کرد...

تو فریاد زدی:

- علی را ٬ خلیفه به حق پیامبر را دارند می کشند...

اگر چه موقت دست از سر علی برداشتند .

و تو تا پدر را به خانه نیاوردی نیامدی . ولی چه آمدنی روح و جسمت غرق در جراحت بود .

هر دو به خانه آمدید اما چه آمدنی.

تو چون کشتی شکسته ٬ پهلو گرفتی و پدر درست مثل چوپانی که گوسفندانش داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند غم آلوده ودر عین حال خشمگین خود را به خانه انداخت.

قبول کن که غم عاشورا هر چه باشد به این سنگینی نیست.

پدر به هنگام تغسیل ٬ روی تورا خواهد دید و بازوی تورا و پهلوی تورا

وعلی را از این پس هزار عاشوراست...

157925207_43fd666ea5_b.jpg

پانوشت تکراری:

همین روزها (چهارشنبه) میرم پابوس امام رضا(ع)

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يارخوش

تا حالا يا زهرا را لمس کردی؟حس خوبی است ولی دلگير و خونين خيلی قشنگ نوشتی خيلی. حيدر غريبه

دنيا

سلام دوست من ~$$$$ ~~~~~~~~~~..$$**$$ ~~~~~~~~~...$$$**$$ وبلاگت باحاله.. $$$~~~'$$ ~~~~~~~~$$$"~~~~$$ ~~~~~~~~$$$~~~~.$$ ~عزيز من. ~~$$~~~~..$$ ~~~~~~~~$$~~~~.$$$ به من هم يك~$$~~~$$$$ ~~~~~~~~~$$$$$$$$ ~~سري~~~~$$$$$$$ ~~~~~~~.$$$$$$* ~ميزني~$$$$$$$" ~~~~.$$$$$$$.... ~~~$$$$$$"`$ ~~$$$$$*~~~$$ ~$$$$$~~~~~$$.$.. $$$$$~~~~$$$$$$$$$$. $$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$ $$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$ $$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$ 3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$ ~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$ ~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$ ~~~$$$$~~~~~~~$$~$$" ~~~~~$$*$$$$$$$$$" ~~~~~~~~~~````~$$ منتظرحضورسبزت هستم.'$ ~~~~~~~~..~~~~~~$$ ~..گلم..~$$$$$$~~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~~$$$$$"~~.$$ ~~~~~~~"*$$$$$

ليلون

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

شعله

دل منم با وب تو نوحه ميخونه

فاطمه

خيلی خوشکل بود

بچه يزدی

ای ولله عالی بود لعنت خدا بر قاتلين فاطمه زهرا من آپم

ღ♥ღكهكشان دلღ♥ღ

سلام خانومی ممنون از فال حافظت من يه نيت تو دلم دارم ميشه برام فال حافظ بگيری؟ فدات بدرود

يارخوش

سلام بازم خوندم موفق باشی برای منم يک فال ديگه ميگيری؟

سرباز

سلام متن زيبايی هست خوشحال ميشم به من هم سر بزنی مرا دریاب در اعماق گنداب بی تو بودن و بیاموز به من سبزبودن و بیاموز به من جوانه زدن را.

ايدا

_______________%% _______________%% ______________%%% _____________%%%%% ____________%%%%%% _____________%%%% _____________%%% _____________%%% _____________%%% _____________%%% _____________%%% _____________%%% _____________%%% _____________%%%__%% _____________%%%__%__% _____________%%%___%__% _____________%%%___%___% _____________%%%___%___% _______%%____%%%__%____% ______%__%__%%%%%%____%% ______%___%%_____%____%% _______%____%%%%%____%% ________%___________%% _________%_________%% _________%%__ اپت _%% ________%%_________%%% _______%%___زیباست___%%% ______%%______________%% _____%%________________%% _____%%_________________%% _____%%%________________%% ______%%_______________%%% _______%%%____________%%% _________%%%%________%%% ___________%%%%%%%%% اپم تشریف بیار ممنون